لمســ کن کلماتے را کهـ ِ برایتــ مے نویسمـــ تا بخوانے و بفهمے چقدر جایت خالیست ...
شازده کوچولو می گفت :
گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود
اما ماندنی بود
این بودنش بود که
او را تبدیل به گل من کرده بود.....!



به چه میخندی!؟...
به مفهوم غم انگیز جدایی!؟...
به چه چیز!؟...
به شکست دل من!؟...
یا به پیروزی خویش!؟...
به چه میخندی تو!؟...
به نگاهم که چه مستانه تو را باور
کرد!؟...
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت
وخاکستر کرد!؟...
به چه میخندی تو!؟...
به دل ساده من میخندی!؟...
که دگر تا به ابد نیز به فکر خود
نیست!؟...
خنده دار است بخند!؟..
من هنوز هم از بازی کلاغ پــ✖ـــر میترسم...
میترسم بگویم تـــ✖ــــو....
وتو آهسته بگویی پـــ✖ــــر...

گم کرده ام خودم را
در میان هیاهوی بی تو بودن
کمی از رویاهایم فاصله بگیر
دلم یک آغوش خوشبختی می خواهد (مرتضی)
که جسارت با تو بودن در من جنبيد
و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدمو تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و اين شد کار هرشبمانمن در انتظار شب و تو در انتظار
باز شدن آبی ترين پنجره دلم به سوی دلت
بعد غرق شدن نگاهمان در هم
و اين شد عاشقانه های آرام من و تو


عاشقانه برایت مینوازم
و تو
بلند بلند
آواز عشق میخوانی
چه زیباست صدای تو
و
این آهنگ من
مرتضی
تو
تنها عشق منی
